بازخوانی پرونده اسیدپاشی نرگس الحلفی به دست همسر سابق او

نرگس الحلفی از قربانیان خشونت و اسیدپاشی است که در سال 1397 زندگیش در یک لحظه نابود شد. مطابق آمار اکثر قربانیان اسیدپاشی در ایران، زنانی هستند که مورد خشم و کینه وحشیانه فرد یا افرادی واقع می‌شوند و همه این مجرمین یک عقیده دارند: اگر برای من نیستی، حق نداری برای دیگری هم باشی! و چه بسا حق نداری حتی زندگی کنی.

جرم اسیدپاشی و مجازات آن

هر چند که برای جرم اسیدپاشی از دهه 30 شمسی، جرم انگاری صورت گرفته بود اما در سال های اخیر و با تشدید این جنایت قانون ویژه ای تحت عنوان قانون تشدید مجازات اسیدپاشی و حمایت از بزه دیدگان در سال 1398 تصویب شد که به موجب آن در صورتی عدم گذشت قربانی و ولی دم، فرد به همان میزان آسیب وارده با اسید قصاص می شود و اگر آسیب وارده موجب گرفتن جان قربانی شود، مجرم هم به دار آویخته خواهد شد. این جرم از آن جهت که جنبه عمومی دارد حتی اگر شاکی یا ولی دم رضایت دهند، موجب حبس تعزیری درجه یک تا چهار و پرداخت دیه با توجه به خسارات وارده را فراهم می کند.

همچنین تمام هزینه های درمان قربانی به عهده مجرم است و سازمان بهزیستی کشور هم باید در این زمینه کمک رسان باشد. البته این موضوع خیلی رعایت نمی شود.

جرم اسیدپاشی مجازات های مختلفی را برای معاون هم در نظر گرفته است تا افراد حتی از کمک به مجرم نیز خودداری نمایند. این جرم قابل تخفیف یا تعلیق و یا وثیقه گذاشتن نمی باشد.

نرگس الحلفی کیست؟

نرگس الحلفی متولد 1370 شمسی، در اواخر دهه هشتاد با وجود مخالفت‌های مادرش با مجید ازدواج کرد. مادر نرگس هنگامی که نرگس تنها یک سال داشت از پدرش جدا شد و با وجود اینکه پدر نرگس دوباره ازدواج کرد و صاحب فرزند شد، مادرش او را تک و تنها بزرگ کرد. به همین خاطر هم وابستگی شدیدی به تنها فرزندش داشت و می‌خواست او خوشبخت شود.

نرگس و مجید عاشق یکدیگر بودند و در چند سال اول زندگی مشترکشان اختلافی بین آن ‌ها نبود. این زوج جوان یک سال بعد از ازدواج صاحب پسر می‌شوند و خانواده کوچکشان تکمیل می ‌شود. مجید در طول 8 سال زندگی مشترکش با نرگس، از قالب مرد خوب خانواده فاصله گرفت و در پی هم نشینی با دوستان بد گرفتار دام اعتیاد شد و سپس به نرگس خیانت کرد.

نرگس جوان و زیبا که پدر فرزندش را مرد مناسبی برای ادامه زندگی مشترک نمی ‌دید و می ‌دانست اگر در آن زندگی بماند هم خودش آسیب خواهد دید و هم تنها پسرش، با مجید بر سر طلاق توافقی در صورت بخشیدن مهریه‌اش به توافق می ‌‌رسد.

روز حادثه

8 ماه از طلاق نرگس و مجید می ‌گذرد. به حکم دادگاه، پسر 7 ساله این زوج 3 روز از هفته را پیش مادر و 3 روز دیگر را پیش پدرش می‌ گذراند. نرگس در خانه قدیمی مادرش در شهر ری سکونت یافته است. ماه ‌های اول همه چیز در آرامش سپری می‌شد اما غافل از اینکه این آرامش قبل از طوفان است. کم کم آتش حسادت و کینه افراطی همسر سابق شعله‌ور می ‌شود. مجید که انگار تازه فهمیده زندگی با همسرش را چگونه نابود کرده از او می‌خواهد که برگردد و دوباره با هم ازدواج کنند. نرگس قبول نمی ‌کند. مجید فکر می ‌کند پای کس دیگری در میان است و به تهدید های خود ادامه می ‌دهد. او فکر می ‌کند نرگس را با تهدیدهایی نظیر زیر گرفتن با ماشین و یا اسیدپاشی می ‌تواند دوباره بر سر سفره عقد بنشاند.

سرانجام در ساعت 6 عصر روز چهارشنبه 24 آبان 1397، هنگامی که نرگس برای خرید از خانه خارج می ‌شود، ابتدا صدای موتور سیکلتی را در نزدیکی خود می‌ شنود که با سرعت به سمت او می ‌آید و قبل از آن که متوجه شود مرد سیاه‌ پوشی با کلاه کاسکت و دستکش ظرف اسید را به سمتش پرتاب کرده و فرار می ‌کند.

دختر 27 ساله از شوک حادثه بدون اینکه صدایی از دهانش خارج شود به داخل خانه می ‌دود تا مادرش را پیدا کند. هر دو چشمش و گوشت صورتش از اسید می‌ سوزد و محکم به در می‌ کوبد. مادرش وقتی در را باز می‌ کند صورت وحشت‌زده و در حال سوختن دخترش را می ‌بیند در حالیکه دستانش نیز گرفتار اسید شده‌ اند و چادر و لباس‌ هایش تکه تکه شده‌ است.

مدتی نمی ‌گذرد که همسایه‌ ها با فریاد مادر نرگس جمع می ‌شوند و پلیس و اورژانس را خبر می‌ کنند اما دیگر کار از کار گذشته است. نرگس بیناییش را از دست داده است و حتی بعد از 50 عمل جراحی در بیمارستان‌ های رسول اکرم و مطهری، چندان موفقیتی حاصل نمی‌شود.

دستگیری و محکومیت همسر سابق

با توجه به تحقیقات پلیس و شهادت نرگس و اطرافیانش، پلیس در کوتاه‌ ترین زمان ممکن مجید را در مخفیگاهی پیدا می‌ کند و دستگیر می ‌شود. در طول دو ماهی که نرگس در بیمارستان بستری است، او و مادرش تصمیمشان را گرفته‌ اند و قصاص می خواهند. هر چند که برای قربانیان اسیدپاشی هر نوع قصاص و احقاق حقی بی فایده است و چیزی نمی تواند زیبایی و سلامتی آنان را برگرداند، اما نرگس و مادرش بر این باورند که شاید ذره ای از آتش خشم آنان کاسته شود. رسیدگی به پرونده اسیدپاشی نرگس الحلفی بیشتر از 7 ماه زمان می برد. این در حالی به موجب ماده 6 قانون تشدید مجازات اسیدپاشی و حمایت از بزه دیدگان به پرونده های اسید پاشی باید خارج از نوبت رسیدگی شود.

سرانجام بعد از برگزاری دادگاه، مجید به قصاص به اندازه آسیب وارده به نرگس با اسید محکوم می شود. گفته شده نقاط آسیب دیده قربانی در اسیدپاشی دو چشم، لاله دو گوش، دست ها تا آرنج، قفسه سینه و گوشت صورت بوده است. او بعد از یک سال در زندان در حالیکه در انتظار حکم قصاص است، خودکشی می‌ کند. اعتیاد، توهم خیانت از سوی نرگس در حالیکه خود وی خیانتکار بوده است، جنون و تعصب بی جا و هزاران عامل دیگر که او را به سمت ارتکاب به جنایت کشاند، این بار او را به خودکشی وا می دارد.

وضعیت کنونی زندگی قربانی

نرگس حالا بعد از 3 سال هنوز هم به ندیدن عادت نکرده است. او برای کوچک ترین کارهای روزانه‌ اش هم به مادرش نیاز دارد. نمی تواند تنها زندگی کند و این تنها غصه او نیست. سرپرستی پسرش مطابق قانون مدنی به جد پدری واگذار شده و فرزند او بیشتر از دو سال است که مادر را ندیده و خانواده همسر سابقش حتی تماس تلفنی کودک با نرگس را ممنوع کرده اند. آن ها به نوه خود می گویند که باعث و بانی مرگ پدرش، مادرش است و برای او بهتر است که مادرش را نبیند!

هر چند خود نرگس هم دوست ندارد پسرکش صورت او را این گونه ببیند اما غصه او از نابودی زندگیش و دوری پسرش همگی زیر سر مجید است و حالا که مجید رفته، قانون بی رحمانه تنها امید زندگیش را هم به دست خانواده مجید سپرده و این زن را در تاریکی رها کرده است.

مادر نرگس نگرانی های زیادی برای دختر جوانش دارد. فکر و خیال اینکه اگر روزی نباشد، دخترش بدون توانایی دیدن چطور قرار است تک و تنها از پس خود بربیاید، امانش را بریده است.

هزینه های زندگی برای این دو نفر زیاد است. هیچکدام نمی توانند به سر کار بروند و هزینه های درمانی و عمل های صورت گرفته هم تحت پوشش بیمه نیست. همان اوایل که تازه این اتفاق افتاده بود، سیل خبرنگاران به خانه آنان روانه بود و در طول این مدت هم فقط کمک‌ های مردمی و خیرین آنان را نجات داده بود. هیچ نهاد و سازمان دولتی برای حمایت از قربانیان اسیدپاشی مانند نرگس اقدامی اتخاذ نکرده اند و حالا این زن بدون چشمانش، بدون پسرش و بدون ذره ای امید، بلاتکلیف رها شده است.

قانون نه تنها از مادران حمایت درست و کاملی نمی کند، بلکه قربانیان اسیدپاشی را نیز تحت هیچ پوشش خاص حمایتی و بیمه‌ ای قرار نمی دهد. عمل‌ های فراوان جسمی به خصوص بر روی بینایی و همچنین هزینه های روانشناس و روانپزشک برای کمک به فرد در جهت بازگشت به زندگی عادی بسیار بالاست و مطمئنا این افراد از پس آن بر نخواهند آمد. همین موارد هم باعث شده است افراد به خود اجازه دهند که زنان را تا سر حد مرگ اذیت کنند و ابایی هم نداشته باشند. امیدواریم به زودی گشایشی در کار این زنان حاصل شود تا دیگر شاهد جدایی مادر از فرزند و اسیدپاشی های غیر انسانی و وحشتناک برای هیچ دختری در کشور نباشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *