خانواده

نمونه هایی از طلاق های عجیب در دادگاه خانواده

انچه که طلاقها را افزایش داده جدای از مطلب زیر که طلاقهای عجیب نام دارد ولی یک نکته را نباید از یاد ببریم  که طلاق ها در ایران به دلایل مختلف افزایش یافته  که شاید یکی از دلایل آن در مطلب زیر بیابید ولی آنچه مسلم است روزنامه ها ، مجلات ، تلویزیون وحتی از طریق منبر و مجلس (خصوصا زنان )همگی احترام و اطاعت گذاردن زن به شوهر را ظلم به زن می دانند.و انگار که زن گناهی نابخشودنی انجام داده  و زن را ترغیب به نافرمانی از شوهر می کنند ونتیجه ان می شود که کنترل زن از دست شوهر در بیایدواز شوهر خود تمکین نکند وبا وضع زننده در جامعه ظاهر شوند و شوهر هم توانایی اعتراض یا ممانعت کردن وی را نداشته باشد و حتی دختر خانواده به پیروی از مادر زننده تر و سکسی تر در کوچه و خیابان ظاهر شود بطوری که  حتی کمیته امر به معروف و نیروی انتظامی و…..هم  کاری نتوانند بکنند و فقط هزینه بکنندوبودجه خرج کنند .از تشویق زن به مقابل شوهر ایستادن؛ و حق زن این است و ……و مرد نباید از زن کار بخواهد، و زن می تواند در خانه کار نکند و این جور اراجیف که زنان را خود مختار و شورشی بار می آورند تا خانواده ها را دگرگون و مشغول کنند تا با خیال راحت حکومت کنند .
ساختمان شورای حل اختلاف، هر روز پر است از جوان هایی که تا دیروز لیلی و مجنون بوده اند و امروز دشمن خونی هم شده اند. هر کدامشان هم برای این دشمنی دلایلی دارند که از نظر خودشان موجه و عقلانی به نظر می رسد. هنوز اعتیاد، اصلی ترین دلیل برای کوک کردن ساز جدایی است. دومین عامل طلاقها عدم تمکین زن از شوهر است .

اینطوری که مشاوران شورای حل اختلاف می گویند  تازگی ها کار کردن در شیفت شب هم به مشکلاتی که باعث اختلاف زوجین می شود اضافه شده است. طلاق های کلاسیک(مانند سالهای گذشته) همچنان آمار قابل توجهی دارند. طلاق هایی که بنا به ادعای همسران جوان، پای مادرزن و مادرشوهر درشان وسط است اما لابلای این دلایل کلاسیک که همه تقریبا از آن آگاهی دارند، موضوعات عجیب و غریبی هم به چشم می خورند که در نگاه اول یک ناظر بیرونی خنده دار به نظر می رسند ولی زمانی که پرونده را باز می کنی و سرانجام آن را صدور حکم طلاق می بینی، نه تنها دیگر لبخند نمی زنی بلکه به این فکر می کنی که ما واقعا با کی ها شدیم 70 میلیون نفر

نمونه هایی که در گزارش می خوانید، همگی با کمک یک  مشاور شورای حل اختلاف یکی از دادگاه های معروف خانواده تهران و از میان معروف ترین پرونده های طلاق این سال ها انتخاب شده اند.

مورد عجیب اول:

فشار از بالا

شاید بعد از نوشتن این چند خط، اگر هر کدام از شما بخواهید این ماجرا را به صورت شفاهی در جمع خانوادگی یا دوستانه بازگو  کنید، متهم به خالی بندی و اینجور چیزها شوید. راستش تا وقتی خانم مشاور هم داشت شفاهی توضیح می داد، فکر کردیم بخشی از داستان غیرواقعی است یا حداقل به قول مسعود فراستی «ایراد روایی» دارد

اینکه ببینیم یک زوج جوان، فقط به خاطر اختلاف بر سر زمان و مکان فشار دادن خمیر دندان دادخواست طلاق داده اند و بعد هم به خاطر کوتاه نیامدن طرفین از هم جدا شده اند. ماجرا هم از این قرار بوده که بیژن و الناز، در همان شب نخست ازدواج به گردنه صعب العبوری رسیده اند. یعنی وقتی عروس خانم می خواسته تا به عادت هر شب پیش از ازدواج، دندان های خود را مسواک بزند، ابتدا مسواک را از جلدش خارج کرده (چون تازه ازدواج کرده بودند، همه چی نو بوده) سپس خمیر دندان را برداشته و با فشار دادن در آن بر روی سر تیوب، آن را افتتاح کرده است.

تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته بود اما مشکل زمانی پیش می آید که بیژن از راه می رسد و بعد از کلی داد و قال می خواهد به همسرش بفهماند که عقل سالم حکم می کند خمیردندان را «از پایین فشار بدهی.» بعد از این جار و جنجال و تاکید عروس ماجرا مبنی بر اینکه فقط بلد است خمیر دندان را از بالا فشار دهد، همه چیز به نقطه جوش می رسد و الناز در همان شب نخست سر از منزل پدرش درمی آورد. بعد از این اتفاق هم تمام مشاوره ها و پادرمیانی ها به نتیجه ای نمی رسد و بیژن و الناز از هم جدا می شوند؛ به همین سادگی!

مورد عجیب دوم:

چشم ها را باید شست

کامبیز و پانته آ هم ماجرای دردناک دیگری دارند. مشاور  تاکید می کند در گزارش حتما به ماجرای آنها اشاره کنیم تا جوان ها ببینند این روزها سر چه اتفاقات کوچکی صبر ملت به سر می آید و زوج ها در همان ماه های اول سر از دادگاه خانواده درمی آورند.

این زوج خوشحال هر دو سوار بر خودروی خودشان بودند تا احتمالا به خانه مادر پانته آ بروند. از قضا! (به سبک آقای همساده بخوانید) خودروی آنها پشت چراغ قرمز متوقف می ماند و یک خودروی مدل بالا هم در کنار آنها می ایستد.

در این لحظه کامبیز با نگاهی به خودروی مدل بالا و سپس نگاهی به پانته آ می گوید: «نگاه کن ماشین رو. چه خوش رنگه. ما هم خواستیم ماشینمون رو عوض کنیم، رنگ بژ می خریم.» پانته آ اهم نگاهی به ماشین مورد نظر می کند و با خنده همراه با نگاه عاقل اندر سفیه می گوید: «اینکه بژ نیست، زیتونه.»

کامبیز این بار با پوزخندی توضیح می دهد: «زیتونی؟ کوررنگی داری؟» پانته آ که احساس می کند با این جمله مورد ترور شخصیتی (باور کنید عین این کلمه در متن دادخواست این دو نفر آمده) قرار گرفته است، نه گذاشته و نه برداشته و با نگاه زل در چشمان کامبیز گفته: «بابات کوررنگی داره!»

در نتیجه به علت تفاوت در طرز نگاه و طرز تلقی نسبت به رنگ آمیزی، کامبیز و پانته آ از هم جدا می شوند؛ آن هم بعد از دو سال و سه ماه زندگی مشترک. باز هم به همین سادگی!

مورد عجیب سوم:

داماد با سیب زمینی

روایت سومی که خانم مشاور از میان پرونده ها انتخاب می کند هم پیام اخلاقی دارد، هم پیام محتوایی و هم نقش مهم مادرزن را در شیرین کردن یا تلخ کردن زندگی مشخص می کند.

روایت زندگی مشترک شهاب و همسرش از ازدواج تا طلاق به یک سال هم نمی کشد. این دو نفر واقعا عاشق همدیگر بودند و طبق ادعای خودشان عشقی که به همدیگر داشتند در کل فامیل زبانزد بوده اما این عشق تنها چند ماه دوام آورده و وجود یک مادر فولادزره از طرف محبوبه باعث شد زندگی شیرین این زوج در عرض چند ماه تلخ تلخ شود.

ماجرا هم اینطوری بوده که چند ماهی بود که مادر محبوبه، هر زمانی که شهاب را می دید، از خواستگارهای قبلی دخترش تعریف می کرد و آنها را مثل پتک توی سر شهاب می کوبید و از آنجایی که شهاب، ظرفیت بالایی داشت و همسرش هم او را عاشقانه دوست داشت، تا چند ماه اتفاق خاصی نیفتاد اما خب ظرفیت شهاب هم حدی داشت.

یک روز که مهمانی بزرگی در خانه پدر محبوبه برگزار شده بود (پدر محبوبه آدم خنثی ای بود و زیاد هم حرف نمی زد) و حدود 50-40 نفر حضور داشتند. مردی از در وارد می شود و مادر محبوبه با صدای بلند اعلام می کند که او خواستگار دخترش بوده و پول هایش را تریلی هم نمی کشد و این حرف ها. در اینجا شهاب هم از کوره در می رود و صدایش به نشانه اعتراض بالا می رود.

در این لحظه، مادر زن حرفی بر زبان می آورد که از بازگو کردن آن قاصریم. در امتداد این صحبت، شهاب از جا بلند می شود و یک سیلی آبدار به مادرزنش می زند. پخش شدن مادرزن وسط اتاق از یک طرف، گریه های محبوبه از یک طرف و جدایی شهاب از محبوبه هم از یک طرف.

لازم به ذکر است که چون خانواده دو طرف به صورت قبیله ای بوده اند، تا مدت ها اخبار اصابت کلنگ و آجر به مغز طرفین، به دادگاه حاصل و واصل می شده که تا مدت ها کار رسیدگی به این پرونده را سخت کرده اما در نهایت با عدم توانایی پسر در پرداخت یک جای مهریه سنگین عروس، مهریه تقسیط می شود و آقای داماد از مهلکه زندان نجات پیدا می کند.

مورد عجیب چهارم:

چی؟ من؟ اشکنه؟

از قدیم گفته اند که خدا هر چی به آدم می دهد، قبلش ظرفیتش را بدهد. یعنی یکجور دعایی بوده که برای بی ظرفیت های جامعه می کرده اند. خانم مشاور هم در راستای همین بی ظرفیتی، داستان بهروز و مهناز را تعریف می کند: «بهروز یکی از نامبر وان ها (شماره یک ها، همون کاردرست ها) بوده؛ یعنی در محل کار، همه رویش حساب می کردند و از این حرف ها اما بالاخره گل بی خار خداست.

خار بهروز هم این بود که بی رفیت بود و جنبه پیشرفت نداشت. یک روز که بهروز و مهناز رفته بودند خانه مادر مهناز (کلا خانه مادرزن جایی است بسیار استراتژیک)، بنده خدا مادر مهناز که خیلی احساس خودمانی با دامادش می کرده و البته در جهل مرکب هم بوده، ناهار را خیلی جدی نمی گیرد و اشکنه درست می کند.»

چون بهروز به سر سفره می نشیند و رتبه خود را مقابل ظرف اشکنه می گذارد، به این نتیجه می رسد که زندگی دیگر فایده ای ندارد و باید از همسرش جدا شود. در متن دادخواستش هم می نویسد: «چون دیگر تحمل این بی احترامی را نداشتم، از آن مقام عالی درخواست می کنم به شکایت طلاق اینجانب رسیدگی نمایند.»

بعد از درخواست طلاق از طرف بهروز ؛هم مادر عروس وهم  دادگاه تلاش بسیاری کردند تا مرد خانواده از خر شیطان پیاده شود که این اتفاق نیفتاد و یک پرونده دیگر به همین سادگی با طلاق طرفین مختومه اعلام شد.

مورد عجیب پنجم:

این مرده؟

این مورد، یکی از مواردی است که مشاور  می گوید تازگی ها شیوع پیدا کرده است و به نظر می رسد از تفاوت های فرهنگی سرچشمه می گیرد. نمونه اش هم همین پرونده است که در آن سامان که یک تولیدی لباس داشت، عادت داشته که برای خودش، لباس های اجق وجق تولید کند و این نکته، همسرش سیما را به شدت آزار می داد.

سیما از اینکه می دید سامان، لباس هایی با رنگ های جیغ و طرح های داغون به تن می کند، کم عصبانی نبود که سامان شروع می کند به بلند کردن موها و ناخن هایش. طبق گفته شاهدین، موهای سامان تا کمرش می رسیده و ناخن هایش در شرف ثبت در کتاب رکوردهای گینس قرار گرفته بودند. چند وقت که گذشت و سامان به اعتراض های همسرش وقعی ننهاد، همسرش درخواست طلاق داد؛ چرا که دچار تردیدی جدی در زندگی شده بود که اگر این مرده، پس من چی ام؟

در راستای همین تردید، این زوج جوان از یکدیگر جدا می شوند. خانم مشاور می گوید این نوع طلاق ها با همین رویکرد تفاوت فرهنگی زیاد شده و این یک زنگ هشدار برای زوج های جوان است.

موارد دیگر:

تا پای طلاق

اما ماجراهای عجیب طلاق در دادگاه خانواده به همین ها ختم نشده، برخی موارد دیگر هم هستند که تا پای طلاق رفته اند اما تاکنون خبری از طلاق و جدایی شان نیامده است ولی با توجه به جالب بودن نوع شکایتشان، خانم مشاور  حیفش آمد ماجرای این پرونده ها را به ما نگوید. مثلا در یک موردی زوجه درخواست طلاق داده و با این شرط که شوهرش یک دستگاه فر مایکروویو، شش عدد النگو و یک دست ظروف آرکوپال بخرد، از شکایتش صرفنظر کرده است. یعنی ببینید که زن آدم چقدر می تواند قانع باشد!

در موردی دیگر، چون مرد قبلا تعهد داده بودکه سرخ کن و انگشتر بخرد و تا آن موقع نخریده بود، زن درخواست جدایی داده بود که البته با ابتیاع سرخ کن و انگشتر، همه چیز به خوبی و خوشی به پایان رسید. در مورد دیگری هم زن به خاطر بی خیالی شوهر در عوض کردن خانه اجاره ای درخواست طلاق داده اما ماجرا به همین جا ختم شده و زن دیگر موضوع دادخواستش را پیگیری نکرده است. خانم مشاور می گوید: «تعداد درخواست های این طلاق ها در سال های گذشته بیشتر از هر زمان دیگری شده است.»

به گفته او همین الان هم درخواست های طلاق به خاطر بهانه های کوچک یا عجیب بسیار زیاد هستند و مشاورین دادگاه خانواده و قضا سعی می کنند قبل از اینکه موضوع جدی تر شود، ماجرا را در همان مرحله طرح دادخواست حل و فصل کنند اما بعضی ها به خاطر نداشتن درک صحیح از زندگی و نداشتن تجربه کافی و البته گاهی با حمایت های نابجای خانواده و اصرار بر موضع طلاق، راهی به جز جدایی باقی نمی گذارد. مشاور  می گوید: «هیچ چیزی دردناکتر از دیدن چهره های دختران و پسران جوانی نیست که در راهروهای خانواده با چهره های نگران منتظر رأی دادگاه می مانند.»

دلیل وقوع طلاق های عجیب چیست؟

زن ها دیگر نمی خواهند غذاهای خوشمزه بپزند.

وقتی به دکتر امان الله قرابی مقدم – جامعه شناس – زنگ زدیم تا در مورد طلاق های عجیب با او حرف بزنیم، دیدیم خودش مثال های زیادی از این دست دارد. قرایی مقدم می گوید نگاه سنتی مردها و زندگی مدرن زن ها مهمترین دلیل وقوع طلاق های عجیب است.

الان جوان ها با کوچکترین بهانه طلاق می گیرند، در حالی که در گذشته اینگونه نبود. به نظر شما چرا این اتفاق افتاده است؟

  • برای طلاق تقریبا 16، 17 عامل وجود دارد اما از نظر من در سال های اخیر دو ساختی شدن جامعه بیشترین تاثیر را در طلاق ها گذاشته است. این دو پارگی هم به علت این است که ما در حال گذار از جامعه سنتی به یک دوران مدرن هستیم. به طور مشخص، در حال حاضر، پسران جامعه ما با اینکه از لحاظ ظاهر و تیپ و لباس، جدید شده اند اما هنوز هم همان تفکر سنتی پدران خود را دارند در حالی که دختران ما، امروزی ترند. نتیجه این تضاد هم این می شود که با کوچکترین حرف یا جرقه این دو ساختی نمایان می شود و اختلاف به وجود می آورد.

چگونه می شود پسرها سنتی بار می آیند و دخترها مدرن؟

  • ریشه این رفتارها مربوط به گذشته و نوع نگاهی است که به زندگی داشته اند. مثلا پسرها در خانواده ها ابهت پدری و احترام دیده اند و دوستدارند هنوز آن احترام و اقتدار پابرجا باقی بماند اما برعکس دخترها در برخی موارد خشونت های خانگی و تحقیر دیده اند و می خواهند گذشته را پاک کنند. برای همین پسرهای ما هنوز هم از همسرانشان احترام و اطاعت و غذای خوشمزه و خانه تر و تمیز می خواهند در حالی که خیلی از دختران ما دیگر به این چیزها فکر نمی کنند و مثلا لزومی نمی بینند که هر حرف شوهرشان را گوش بدهند و مطیع کامل باشند.

الان از هر سه ازدواج در تهران یکی به طلاق می انجامد، چرا؟

  • خیلی از کسانی که طلاق می گیرند، ما ازشان می پرسیم که خب شما که طلاق گرفتی، اصلا برای چی ازدواج کرده بودی؟ ملاکت چی بود؟ خیلی هایشان جواب می دهند که هیچی. یعنی برای ازدواجشان هیچ ملاکی نداشته اند. فقط به خاطر اینکه توی فلان مهمانی طرف را دیده و از او خوشش آمده، با هم ازدواج کرده اند. عامل دیگری که آمار طلاق را به قول شما به سقف چسبانده، همین دوستی های قبل از ازدواج است. طبق تحقیقات، قریب به صددرصد کسانی که قبل از ازدواج، با فرد دیگری ارتباط داشته اند، یا طلاق گرفته اند یا اینکه در زندگی دچار طلاق عاطفی شده اند. در واقع ازدواج هایی که بر اساس دوستی های خیابانی انجام می گیرد، بدبخت ترین ازدواج هاست.

مگر جامعه ما از لحاظ سطح سواد و آگاهی پیشرفت نکرده؟ این موضوع تاثیری روی نحوه ازدواج و طلاق ندارد؟

  • چرا تاثیر دارد ولی نه تاثیر مستقیم. الان بیشترین طلاق ما در سنین 18 تا 25 انجام می گیرد؛ یعنی همان سنین دانشجویی اما چیزهایی که تاثیر مستقیم روی کاهش آمار طلاق دارد، یکی دوران نامزد ماندن شش ماه تا یک سال است که باعث می شود شناخت دو طرف از یکدیگر بیشتر شود و نکته دیگر ازدواج های فامیلی است که آمار طلاق پایین تری دارند.

میانگین امتیازات ۴ از ۵
از مجموع ۴ رای

نوشته های مشابه

‫2 دیدگاه ها

  1. باسلام و عرض احترام و ادب
    استاد بزرگوار واقعا که حقیقت رو فرمودید ، من صبح علی الطلوع میروم سرکار و نصف شب برمیگردم و میبینم همسرم مثل یخ بزمین چسپیده و با گوشی ورمیرود ، حتی جرات نمیکنم یک کلمه حرف بزنم چون دایما مرا تهدید به اجرا گذاشتن مهریه و زندانی کردن میکند و من برای او فقط حکم دسگاه خودپرداز را دارم
    اگر پیش از ازدواج ، یک صدهزارم این مسایل را میدانستم ، اگر سرم را زیر گیوتین هم میگذاشتند ، محال بود زیر بار ازدواج بروم و الان هرکجا آشنای جوانی را میبینم که قصد ازدواج دارد ، هرطور شده ، اورا ازین منجلاب آگاه کرده و منصرفش میکنم و خوشبختانه تاکنون در ۱۰۰% موارد موفق بوده ام ، بقول جناب سعدی: اگر بینی که نابینا و چاه است
    اگر خاموش بنشینی گناه است
    حضرت امام علی (ع) میفرماید: آنچه را که برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند
    باتشکر فراوان از سایت وزین و واقع گرایانه شما عزیزان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا