اصول مرتبط با طبیعت دادرسی در دادرسی و نظام قضایی کنونی ایران

فصل اول – تسهیل دسترسی بهوکیل با نهاد مشاوره حقوقی برای اصحاب دعوی

گفتار اول امکان مداخله وکیل در دادرسی های حقوقی و کیفری و بررسی صور آن

اصل 35 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در رأس تمامی قوانین حق انتخاب وکیل را به رسمیت شناخته است. این اصل چنین اشعار می دارد: «در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل را فراهم آورند.»
گرچه حق الوکاله باید مطابق باتعرفه حق الوکاله باشد که در آئین نامه تعرفه حق الوکاله و هزینه سفر وکلای دادگستری[3] ذکر شده است ولی از آنجا ممکن است هر یک از اصحاب دعوی از تأدیه آن عاجز باشند، لذا باید در جهت تحقق قسمت اخیر اصل 35 قانون اساسی، موجبات استفاده از وکیل برای عموم مردم، فراهم گردد. اهمیت اینکه دانش حقوقی هر یک از اصحاب دعوی عامل مهمی در احقاق حقوق ایشان به شمار می رود، اصلی است انکارناپذیر. وکیل علاوه بر اینکه بازوی دفاعی خوانده یا متهم است، باید پذیرفت مشاوری مطلع برای قاضی دادگاه در جهت هدایت هر چه سریعتر ذهن وی به صدور رأیی عادلانه، محسوب می شود.
وکالت در امور حقوقی اختیاری است یعنی اجباری در انتخاب وکیل برای خواهان یا خوانده وجود ندارد و مطابق ماده 31 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، هر یک از متداعیین می توانند برای خود حداکثر تا دو نفر وکیل انتخاب و معرفی نمایند. پس در امور حقوقی در تعداد وکیل محدودیت وجود دارد. ولی در امور کیفری باید گفت علاوه بر اینکه محدودیتی در تعداد وکیل وجود ندارد،[4] نوع دیگری از وکالت مقرر شده است، به نام وکالت اجباری. عدم محدودیت در انتخاب وکیل در امور کیفری می توان از ماده 185 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انلاب در امور کیفری استنباط کرد که چنین مقرر کرده است: «کلیه امور جزائی طرفین دعوی می توانند وکیل یا وکلای مدافع خود را انتخاب و معرفی نمایند….»، چون قانونگذار در مقام بیان بوده پس می توان گفت اگر محدودیتی در تعداد وکیل وجود داشت ذکر می کرد، پس چون ذکر نکرده دال بر عدم محدودیت است. قبل از بیان موارد وکالت اجباری باید گفت، از آنجا که امور کیفری از اهمیت بیشتری نسبت به امور حقوقی برخوردار است. لذا در راستای قسمت اخیر اصل 35 قانون اساسی، قانونگذار در ماده 186 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب درامور کیفری امکان انتخاب وکیل تسخیری را برای متهم فراهم کرده است: «متهم می تواند از دادگاه تقاضا کند وکیلی برای او تعیین نماید. چنانچه دادگاه تشخیص دهد متهم توانایی انتخاب وکیل را ندارد از بین وکلای حوزه قضائی در صورت عدم امکان از نزدیک ترین حوزه مجاور، وکیلی برای متهم تعیین خواهد نمود و در صورتی که وکیل درخواست حق الوکاله نماید دادگاه حق الزحمه را متناسب با کار، تعیین خواهد کرد در هر حال حق الوکاله تعیین شده نباید از تعرفه قانونی تجاوز کند. حق الوکاله یاد شده از ردیف مربوط به بودجه دادگستری پرداخت خواهد شد.»
و اما در مورد وکالت اجباری همانطور که گفتیم در برخی از جرائم مقرر شده است. تبصره یک ماده فوق چنین اشعار می دارد: «در جرائمی که مجازات آن به حسب قانون، قصاص نفس، اعدام، رجم، جبس ابد می باشد، چنانچه متهم شخصاً وکیل معرفی ننماید تعیین وکیل تسخیری برای او الزامی است مگر در خصوص جرائم منافی عفت که متهم از حضور یا معرفی وکیل امتناع ورزد.» اینکه جرائم منافی عفت از لزوم تعیین وکیل، در جرائم با مجازاتهای فوق استثناء شده است، بدین علت است که قانونگذار نخواسته در مورد جرائم منافی عفت که با آبروی اشخاص سروکار دارد، اسرار متهم نزد شخص دیگری مثل وکیل، برملأ شود.
گروهی از حقوقدانان به اجباری بودن تعیین وکیل انتقاد کرده اند و چنین اظهار داشته اند که: «از قانون اساسی و منطق و عقل و شرع و انصاف بیش از این فهمیده نمی شود که باید به متهم امکان وکیل گرفتن داد و اگر بضاعت مالی و توانایی گرفتن وکیل نداشت در این خصوص به او معاضدت کرد و برای او وکیل گرفت اما چنانچه خود متهم نخواست وکیل داشته باشد چرا دادگاه ملزم به انتخاب وکیل گردد؟ وکیل بی موکل چه مفهومی می تواند داشته باشد؟».[5] آنچه که فوقاً بیان شد، امکان مداخله وکیل و روش های آن در جلسه دادرسی بود ولی این سوال مطرح می شود که آیا در امور کیفری وکیل می تواند در مرحله تحقیقات مقدماتی نیز دخالت کند و به یاری متهم شتافته و وی را در بازجویی مقدماتی نیز کمک کند؟
در پاسخ باید گفت در قانون اصول محاکمات جزائی 1290 ه.ش.[6] به علت تفتیشی بودن تحقیقات مقدماتی، وکیل مدافع در این مرحله از جریان تحقیقات دور نگهداشته شده بود ولی در سال 1335 که قانون فوق اصلاح شد، مکان حضور وکیل در کنار متهم در مرحله تحقیقات مقدماتی بدون اینکه مشارالیه حق مداخله داشته باشد. پیش بینی شد البته وکیل مدافع در این مرحله می توانست پس از خاتمه بازجویی مطالبی را برای روشن شدن حقیقت و دفاع از متهم و یا اجرای قوانین به بازپرس تذکر دهد.[7] قانون جدید آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری متأسفانه تحدیدات بیشتری به حق دفاع متهم قائل شده است یعنی نه فقط قید «وکلای رسمی» از ماده 128 قانون فوق حذف شده بلکه به استناد تبصره ماده 128 در این سه مورد: 1-جنبه مجرمانه داشتن موضوع 2- جرائم علیه منیت کشور 3-مترتب بودن فساد بر حضور وکیل مدافع، قاضی تحقیق[8] می تواند از حضور وکیل مدافع در جلسات تحقیق ممانعت به عمل آورد. بدین ترتیب در قانون جدید نه فقط از جنبه غیرترافعی و در نتیجه سرّی بودن تحقیقات کاسته نشده بلکه با عنایت به امکان ممانعت قاضی از حضور وکیل در تحقیقات مقدماتی برسری بودن آن که بدون تردید مغایر با ضرورت رعایت «تساوی سلاحها» و اجرای عدالت است افزوده شده است.

گفتار دوم اقدامات جانبی در جهت تسهیل دسترسی به وکیل یا مشاور حقوقی

برمبنای قاعده ای که تا چند سال اخیر بر روند وکالت در دادگاهها حاکم بود وکیل برای وکالت در دادگاهها (اعم از حقوقی و جزائی) می بایست پروانه وکالت از کانون وکلای دادگستری می داشت. گرچه این رویه هنوز هم ادامه دارد ولی به علت محدودیت در پذیرش وکیل از طریق کانون وکلای دادگستری مقرر شد، قوه قضائیه نیز بتواند نسبت به پذیرش مشاور حقوقی اقدام نماید که چنین مشاور حقوقی تقریباً تمامی اختیارات و مجوزاتی را داشت که وکیل دارای پروانه وکالت دادگستری از کانون وکلاء ، حائز بود. این تصمیم که به موجب ماده 187 قانون برنامه سوم توسعه جمهوری اسلامی ایران مصوب هیأت وزیران اخذ شد با انتقادات زیادی از سوی حقوقدانان مواجه شد. مهم ترین عیب سیستم فوق که در عرض کانون وکلاست، وابستگی وکیل به نظام قضائی است. وکیل باید مستقل از قوه قضائیه باشد تا بتواند بدون هیچ مداخله ای از قاضی، در مقام دفاع از اصحاب دعوی برآید. به نظر می رسد اگر نقص سیستم پذیرش وکیل در قالب کانون وکلای دادگستری، صرفاً کم بودن ظرفیت پذیرش بود، افزایش ظرفیت با لحاظ شرائط خاص خود، به مراتب بهتر از این بود که قالبی جداگانه و در عرض کانون وکلا و آن هم وابسته به قوه قضائیه که خود امر دادرسی و تظلم خواهی را بر عهده دارد، بوجود آید. آنچه که مهم است این است که مردم در دادرسی ها بتوانند به سهولت از وکیل مبرز استفاده کنند. در کنار دو نوع وکالت که فوقاً اشاره شد، نوع دیگری از وکالت را کانون وکلا در کنار قالب آزمون های علمی مقرر کرده است که «وکالت اتفاقی» نام دارد. به موجب آئین نامه صدور جواز وکالت اتفاقی (موقت) مصوب 1378 و هم چنین ماده 2 قانون وکالت مصوب 1315 ه.ش. و به تجویز ماده 22 لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب 1333، اشخاصی که دارای قرابت وفق قانون فوق با هر یک از اصحاب دعوی را دارند، خواهند توانست با اخذ جواز وکالت اتفاقی، از موکل خود در جریان رسیدگی به دعوی دفاع نمایند. و اخذ جواز وکالت اتفاقی منوط به شرکت در آزمون کانون وکلا نیست.
شرایط وکالت اتفاقی در آئین نامه مربوطه مصوب 1378 ه.ش. قید شده است، که از جمله این شرایط واریز کردن مبلغی است که توسط کانون وکلا در هر سال تعیین و اعلام می شود. (ماده 5 آئین نامه فوق)
در مورد وکلای دادگستری بعد از نقلاب دو مصوبه موجب تحولاتی در ین رشته شغلی مرتبط با دستگاه قضا گردید:
اولاً: قانون «انتخاب وکیل توسط اصحاب دعوی» مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام 11/7/1370، به مشکلاتی که وکلای دادگستری، در بعضی از دادگاهها به خصوص دادگاه مدنی خاص داشتند و آنها را به سختی می پذیرفتند، پایان داد. زیرا در ماده واحده مذکور مقرر شد که »اصحاب دعوی حق انتخاب وکیل دارند و کلیه دادگاههایی که به موجب قانون تشکیل می شوند، مکلف به پذیرش وکیل می باشند و سپس در تبصره (2) از این ماده واحده به منظور اعلام ضمانت اجرایی این تکلیف قانونی توسط دادگاهها چنین آمده است: «هر گاه به تشخیص دیوان عالی کشور محکمه ای حق وکیل گرفتن را از متهم سلب نماید، حکم صادره فاقد اعتبار قانونی بوده و برای بار اول موجب مجازات انتظامی درجه 3 و برای مرتبه دوم موجب انفصال از شغل قضایی است».
به دنبال این ماده، برای اینکه به وکیل در محاکم دادگستری بی حرمتی نشود و شأن و موقعیت قانونی وی محفوظ بماند در تبصره (3) ماده واحدهمذکور آمده است: «وکیل در موضع دفاع، از احترام و تأمینات شاغلین شغل قضا، برخوردار می‎ باشد». پس با تصویب این قانون به عدم پذیرفتن وکیل در دادگاهها پایان داده شد.
ثانیاً: شرایط اخذ پروانه وکالت و اشتغال به شغل وکالت دادگستری نیز با تصویب «قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری» مصوب 19/1/1376، بکلی دگرگون شد، ماده 2 این قانون از نظر شرط علمی و تخصصی که قبلاً منوط به داشتن دانشنامه لیسانس در رشته حقوق بوده است، ضمن تأیید این امر، رشته فقه و حقوق اسلامی و معادل آن از دروس حوزوی نیز پذیرفته شد و از نظر شرط اخلاقی نیز اعتقاد و التزام عملی به احکام اسلامی و نداشتن سوابق فعالیتهای سیاسی، عدم وابستگی به رژیم گذشته و نظایر آن پیش بینی شده است.
پس با توجه به مطالب فوق باید گفت در حقوق ایران وکالت در مراجع قضایی صرفاً از قالب هایی که مورد اشاره قرار گرفت امکانپذیر است و صرف وجود رابطه عقدِ وکالتِ فقهی بین طرفین ولو با سند رسمی ثبت شده نمی تواند مجوز دخالت وکیل به نیابت از شخص در دعاوی باشد.

گفتار سوم تضمین دخالت مستمر وکیل در تمام مراحل دادرسی

اگر امکان دخالت وکیل در دادرسی پذیرفته شده و قالب های وکالت هم مشخص شده است، این امر مفید فایده نخواهد بود مگر اینکه اجازه هر گونه مقدمات دفاع یا مداخله وکیل در جزء جزء محاکمه را نیز به وی اعطا کنیم و الّا حقوق اصحاب دعوی در معرض تضییع قرار خواهد گرفت.
وکلاء مجازند هزینه خود را از اوراق دعوی رونوشت تهیه کنند تا مقدمات دفاع از متهم یا خوانده بیشتر فراهم گردد و این رونوشت باید با تدبیری مناسب در اختیار متهم و ایر اشخاص ثالث قرار گیرد و وکیل باید برای این کار مجاز باشد مگر در مواردی که بازپرس (قاضی تحقیق یا همان دادرس علی البدل) در مرحله مقدماتی، یا دادگاه در جریان رسیدگی قرار منع چنین کاری را بنابر ملاحظاتی صادر کند.
همانطور که گفتیم ممانعت بی مورد دادگاه از دخالت وکیل چه در امور کیفری و چه حقوقی، موجب نقض و عدم اعتبار رأی در مراجع بالاتر است. باید توجه داشت قاضی دادگاه با هیج بهانه ای نمی تواند مانع حضور وکیل در جلسه دادرسی شود. پس تبصره 2 ماده 188 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری و ماده 101 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی را باید چنین تفسیر کرد که اجرای دستور قاضی دادگاه مبنی بر اخراج وکیلی که موجب اخلال در نظم جلسه دادگاه شده است، باید بعد از خاتمه یافتن جلسه دادرسی صورت پذیرد چرا که اخراج در اثنای جلسه موجب تضییع حق موکل در دفاع است.

فصل دوم رعایت اصل علنی بودن رسیدگی و محاکمات

علنی بودن محاکمات که لزوم آن در امور کیری بیشتر احساس می شود به عنوان اصل و ضرورتی انکارناپذیر است چرا که این اصل در حقیقت موجب خواهد شد قاضی همواره خود را در مرئی و منظر عموم مردم و افکار جامعه ببیند و در نتیجه در صدور رأی دقت لازم را داشته باشد و هم چنین اعتماد عمومی به دستگاه قضائی بیش از پیش جلب شود. برای متهم نیز از جهاتی اطمینان حاصل می شود که حکم صادره در معرض قضاوت عمومی قرار می گیرد. اصل علنی بودن محاکمات در اصل 165 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به رسمیت شناخته شده است:
«محاکمات، علنی انجام می شود و حضور افراد بلامانع است مگر آن که به تشخیص دادگاه علنی بودن آن منافی عفت عمومی یا نظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوی تقاضا کند که محاکمه علنی نباشد.»
اصل فوق از ماده 188 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری 1378 نیز مورد تصریح قرار گرفته است:
«محاکمات دادگاه علنی است به استثنای موارد زیر به تشخیص دادگاه….».
پس اصل بر علنی بودن محاکمات در قوانین ایران است. منتهی همواره علنی برگزار شدن محاکمه نمی تواند مفید و عادلانه باشد این است که در مواردی به تصریح ماده 188 قانون فوق، محاکمه غیرعلنی انجام می شود:

  1. اعمال منافی عفت و جرائمی که برخلاف اخلاق حسنه است.
  2. امور خانوادگی یا دعاوی خصوصی به درخواست طرفین.
  3. علنی بودن محاکمه مخل امنیت یا احساسات مذهبی باشد.

مورد دیگری را که می توان بر استنائات فوق افزود، درخواست طرفین دعوی در غیرعلنی برگزار شدن محاکمه است که در اصل 165 قانون اساسی آمده. منظور از علنی بودن محاکمه در تبصره یک ماده 188 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مورد اشاره قرار گرفته است این تبصره چنین اشعار می داردکه« منظور از علنی بودن محاکمه، عدم ایجاد مانع جهت حضور افراد در دادگاه می باشد لکن انتشار آن در رسانه های گروهی قبل از قطعی شدن حکم، مجاز نخواهد بود و متخلف از این تبصره به مجازات مفتری محکوم می شود.»
البته باید توجه داشت که قاضی دادگاه نمی تواند اخلال در دادگاه را بهانه غیرعلنی برگزار شدن محاکمه قرار دهد این امر در تبصره (2) ماده فوق بیان شده است.
اشکالی که حقوقدانان به استثنائات وارد بر اصل علنی بودن محاکمات وارد کرده اند این است که بسیار کلی بوده و فاقد ملاک مشخص و روشن است. مثلاً در بند اول ماده 188 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در مقام بیان یکی از این استثنائات آمده است: «جرائم خلاف اخلاق حسنه». می توان گفت تمامی جرائم به نحوی خلاف اخلاق حسنه است و این نشأت گرفته از قبح ذاتی جرم است. پس اگر بخواهیم به تمامی مصادیق این مورد ملتزم باشیم باید گفت کلیه محاکمات کیفری باید غیرعلنی انجام شود این است که گروهی از حقوقدانان در مقام تفسیر ماده فوق جرائمی را خلاف اخلاق حسنه دانسته اند که به نحوی مایه رخت بربستن ریشه خیر و نیکی و تمایل و انگیزه به انجام اعمال خیرخواهانه در جامعه می شود.[9] در مورد محاکمات کیفری باید گفت حضور اشخاص کمتر از (15) سال سن در دادگاه به عنوان تماشاچی ممنوع است، چه محاکمه مطابق اصلی که بیان شد علنی باشد یا در قالب یکی از استثنائات وارده بر آن قرار گیرد.

فصل سوم دو درجه ای بودن رسیدگی

منظور از دو درجه ای بودن رسیدگی این است که رأی دادگاه بدوی به صرف عدم رضایت محکوم علیه یا متهم، مورد رسیدگی ماهوی مجدد قرار می گیرد و ذکر جهت جدید نظرخواهی در جواز رسیدگی مجدد، ضرورتی ندارد. و از آنجا که در اکثر موارد محکوم علیه از حکم صادره ناراضی بود، لذا اقدام به تجدید نظرخواهی نمود. در حال حاضر تجدیدنظرخواهی با ذکر جهت قانونی (مثل خلاف شرع بودن، خلاف قانون بودن، عدم استماع دفاعیات توسط قاضی و ..) میسر است.
اگر قوانین موضوعه در خصوص آئین دادرسی را مورد بررسی قرار دهیم، می بینیم که دو درجه‎ ای بودن رسیدگی که اصلی بود در جهت تضمین حقوق متهم در قانون اصول محاکمات جزائی 1290 ه.ش. (1330 ه.ق) مورد پذیرش قرار گرفته شده بود. چنانچه اصلاحاتی که در سالهای 1311 و 1335 و 1337 و 1356 در این قانون اعمال شد، اصل دو درجه ای بودن رسیدگی دست نخورده باقی ماند.
در سال 1358 به موجب لایحه تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب متأسفانه رسیدگی به دعاوی اعم از حقوقی و کیفری یک درجه ای شد و اصل بر قطعی بودن آراء صادره از دادگاهها نهاده شد. مواد 232 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری و 330 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی) قبل از بیان جهات تجدیدنظر خواهی باید آراء قابل تجدید نظر را در امور کیفری و حقوقی مورد شناسایی قرار دهیم. در دائره این آراء قابل تجدیدنظر، لزوم ذکر یا عدم ذکر جهت تجدیدنظرخواهی پیش می آید که تفاوت یک درجه ای یا دو درجه ای بودن رسیدگی نیز همین است. یک سری از جرائم با احتساب مجازات مقرره که قانونگذار تجدیدنظر را فقط در آنها مجاز دانسته است، در دائره فوق قرار می گیرد. ماده 232 فوق اشاره چنین تصریح داشته است:
«آراء دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری قطعی است مگر در موارد ذیل که قابل درخواست تجدینظر می باشد:

  • جرائمی که مجازات قانونی آنها اعدام یا رجم باشد.
  • جرائمی که به موجب قانون مشمول حد یا قصاص نفس و اطراف می باشد.
  • ضبط اموال بیش از یک میلیون ریال و مصادره اموال.
  • جرائمی که حداکثر مجازات قانون مستلزم پرداخت دیه بیش از خمس دیه کامل است.
  • جرائمی که حداکثر مجازات قانونی آن بیش از 3 ماه حبس یا شلاق یا جزای نقدی بیش از پانصدهزار ریال است.
  • محکومیت های انفصال از خدمت.»

گرچه موارد مندرج در این ماده طیف نسبتاً وسیعی از جرائم را دربرمی گیرد ولی در خارج از این موارد باید گفت حق متهم درتجدیدنظرخواهی مسدود است و این غیرعادلانه است.
حال که حوزه آراء قابل تجدید نظر در امور کیفری را باز شناختیم، جواز تجدیدنظر خواهی از همین جرائم احصاء شده در ماده 232 متوقف است بر ذکر جهت تجدیدنظر خواهی که در ماده 240 همان قانون آمده است. (همانطور که گفتیم لزوم ذکر جهت به عنوان مجوز تجدیدنظرخواهی از ممیزات یک درجه ای بودن رسیدگی است)
ماده 240 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 1378 چنین مقرر داشته است:
«جهات درخواست تجدیدنظر به قرار زیر است:

  • ادعای عدم اعتبار مدارک استنادی دادگاه یا فقدان شرایط قانونی شهادت در شهود و یا دروغ بودن شهادت آنها.
  • ادعای مخالف بودن رأی با قانون.
  • ادعای عدم توجه قاضی به دلائل ابرازی.
  • ادعای عدم صلاحیت قاضی یا دادگاه صادرکننده رأی.»

بندهای فوق آن چنان کلّی است که تعیین حقوق احتمالی متهم را در سیر قانونگذاری از دو درجه ای بودن به یک درجه ای بودن، تعدیل می کند. در حوزه امور حقوقی نیز آراء قابل تجدیدنظر در ماده 331 و 332 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی ذکر شده است که از تکرار آن خودداری می کنیم ولی در مورد جهات تجدیدنظرخواهی از آراء قابل تجدیدنظر ماده 348 را داریم که مقرر داشته:
«جهات درخواست تجدیدنظنر به قرار زیر است:

  • ادعای عدم اعتبار مستندات دادگاه
  • ادعای فقدان شرایط قانونی شهادت شهود
  • ادعای عدم توجه قاضی به دلائل ابرازی
  • ادعای عدم صلاحیت قاضی یا دادگاه صادرکننده رأی
  • ادعای مخالف بودن رأی با موازین شرعی و یا مقررات قانونی»

همانطوری که در جهات تجدیدنظرخواهی از آراء کیفری نیز اشاره شده این جهت کلی بوده و تمامی مصادیق جهات را دربرمی گیرد و شاید بتوان گفت همه در بند « ه » جمع است.

فصل چهارم لزوم تشکیل هیأت منصفه در محاکمات کیفری

درخصوص لزوم دخالت هیأت منصفه در دعاوی کیفری سخن از جانب صاحبنظران بسیار گفته شده است ولی آنچه که باید بطور خلاصه گفت این است که هیأت منصفه چشم ناظر عرف مرسوم و افکار عمومی در دعاوی است و عدم انعطاف قوانین سخت و خشک را به نحوی در دعاوی تلطیف می نماید و دید قاضی را در نگرش به مسائل وسعت می بخشد و موجب خواهد شد عرف و دید عموم را نیز در محاکمه لحاظ نماید.
آنان که دخالت هیأت منصه را خلاف اجرای مرّ قانون و حاکمیت قاطع قوانین می دانند سخت در اشتباهند. دخالت هیأت منصفه به منزله خدشه دار کردن رعایت قانون در محاکمه نیست بلکه نظر هیأت منصفه صرفاً جنبهموضوعی حکم دادگاه را تکمیل می کند نه جنبه حکمی آن را. به عبارت دیگر تشخیص تحقق موضوع، خصوصاً در جرایم سیاسی، با هیأت منصفه است و در مرحله دوم، انطباق موضوع با قانون در اختیار قاضی دادگاه است. لذا، حکم دادگاه نتیجه یک قیاس منطقی است که صغرای آن را از جمله تشخیص هیأت منصفه تشکیل می دهد و کبرای آن را قاعده حقوقی مندرج در قانون، پس این نگرانی که هیأت منصفه دارد امر تخصصی قضا می شود بی مورد است. اصل 168 قانون اساسی مقرر داشته است: «رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و یا حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد. نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون براساس موازین اسلامی معین می کند».
متأسفانه تابحال از جرم سیاسی تعریفی به عمل نیامده است و اجرای این اصل هنوز هم با مشکلاتی مواجه شده از جمله شائبه غیرشرعی بودن آن و .. ماده 30 قانون اسبق مطبوعات جرم مطبوعاتی را به این نحو تعریف کرده بود: «جرم مطبوعاتی عبارت است از توهین و افترا بوسیله روزنامه یا مجله یا نشریه از لحاظ ارتباط با مقام و یا شغل رسمی یا رویه اداری یا اجتماعی و یا سیاسی به شخص یا اشخاص».
در قانون فعلی مطبوعات (مصوب 22/12/1364) جرم مطبوعاتی تعریف نشده است. ماده 34 این قانون اعلام می دارد که جرائم ارتکابی بوسیله مطبوعات در دادگاه صالحه با حضور هیئت منصفه رسیدگی می شود.

الف شرایط اعضای هیئت منصفه

طبق ماده 32 لایحه قانونی مطبوعات مصوب 1358، اعضای هیأت منصفه باید دارای شرایط زیر باشند:

  1. داشتن لااقل 30 سال سن.
  2. نداشتن سابقه محکومیت مؤثر کیفری.
  3. معروفیت به امانت و صداقت و حسن شهرت

یکی از شرایط مهم و اساسی که می بایست برای اعضای هیئت منصفه منظور می شد و از آن غفلت شده است، داشتن اطلاعات کافی در امور کیفری، جامعه شناسی و سیاسی است تا افرادی که به این مهم می پردازند با بصیرت و آگاهی از مسائل سیاسی – مطبوعاتی اجتماعی روز و مقتضیات زمان بتوانند دربارهمجرم بودن یا نبودن متهمان و استحقاق و یا عدم استحقاق آنان از تخفیف مجازات تصمیم شایسته اتخاذ نمایند. گرچه تخصص قضاتی برای اعضای هیأت منصفه اصولاً غیر ضروری است.
جای تعجب است که قانونگذار نه فقط به این مهم بذل توجه ننموده بلکه حتماً سواد خواندن و نوشتن را که در این رهگذر بسیار مهم می باشد لازم ندانسته است.

ب نحوه انتخاب هیأت منصفه

طبق ماده 31 قانون مطبوعات مصوب 1358 انتخاب هیئت منصفه به طریق ذیل خواهد بود:
«هر دوسال یکبار در مهرماه جهت تعیین اعضای هیئت منصفه در تهران به دعوت وزیر ارشاد ملی (در حال حاضر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) با حضور رئیس دادگاههای شهرستان (در حال حاضر دادگاههای عمومی) و رئیس انجمن شهر در صورتی که انجمن شهر نباشد، شهردار) و در مراکز استانها به دعوت استاندار هیأتی مرکب از رئیس دادگستری و رئیس انجمن شهر و نماینده وزارت ارشاد تشکیل می شود، هیأت مذکور مجموعاً چهارده نفر افراد مورد اعتماد عمومی را از بین گروههای مختلف اجتماعی، هفت نفر اصلی و هفت نفر علی البدل انتخاب می کند».
در هر محاکمه که مطبوعاتی، دادگاه با حضور دادستان یا نماینده او از اعضای هیأت منصفه دعوت می نماید که در جلسات دادرسی حضور به هم رسانند در هر صورت دادگاه با حضور هفت نفر از اعضای هیئت منصفه رسمیت خواهد داشت.
اعضای هیئت منصفه موظفند که در جلسات دادگاه تا اعلام ختم دادرسی حضور داشته باشند. موارد ردّ اعضای هیأت منصفه همان است که در قوانین برای رد قضاوت پیش بینی شده است (ماده 91 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379)

ج چگونگی شرکت هیئت منصفه در رأی

برای رسیدگی به جرائم مندرج در قانون مطبوعات، دادگاه با حضر هیأت منصفه تشکیل می شود و مطابق مقررات عمومی رسیدگی می کند. هرگاه در حین محاکمه اعضای هیئت منصفه سؤالاتی داشته باشند آن را کتباً به رئیس دادگاه خواهند داد تا بوسیله رئیس دادگاه مطرح گردد. پس از اعلام ختم دادرسی از طرف رئیس دادگاه بلافاصله اعضای هیأت منصفه درباره دو مطلب به شور می پردازند:

  1. آیا متهم بزهکار است؟
  2. در صورت بزهکار بودن آیا مستحق تخفیف است یا خیر؟

در دو مورد فوق تصمیم گرفته و سپس رأی اکثریت را به دادگاه اعلام می نمایند.
دادگاه براساس نظریه هیئت منصفه رأی صادر می کند بدین ترتیب اگر رأی هیئت منصفه مبنی بر بی گناهی متهم باشد دادگاه باید او را تبرئه کند و در صورتی که رأی هیئت منصفه مبنی بر بزهکاری باشد تطبیق عمل انتسابی با قانون و تعیین میزان مجازات و نحوه تخفیف وتصمیم‎ گیری درباره سایر جهات قانونی با دادگاه خواهد بود.
[1] -Principle de la Contradiction.
[2]- اصطلاح اصل تناظر را برای معادل فرانسوی آن، اولین بار، دکتر عبدالله شمس در جزوه دوره دکتری حقوق خصوصی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، نیمسال اول 79-1378، ش 20، ص 4، بکار گرفته اند. البته اکثر حقوقدانان عنوان این اصل را «ترافعی» یا «تدافعی» نامیده اند از جمله:
متین دفتری، دکتر احمد، آئین دادرسی مدنی و بازرگانی، تهران، چاپ سوم، سال 1342، ج2، ش 169، ص 199.
آشوری، دکتر محمد، آئین دادرسی کیفری، انتشارات سمت، تهران، چاپ سوم، سال 1376، ج1، ص 199.
آخوندی، دکتر محمود، آئین دادرسی کیفری، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ پنجم، سال 1372، ج1، ص 680.
[3]- مندرج در روزنامه رسمی شماره 15840، مورخ 24/5/1378
[4]- البته عده ای از حقوقدانان از جمله دکتر محمود آخوندی، حداکثر تعداد وکیل را در دعاوی کیفری، 3 نفر دانسته اند ولی باید گفت در مواد قانونی مربوط، محدودیتی به چشم نمی خورد مگر عرف قضائی چنین محدودیتی را در عمل، قائل شده باشد: آخوندی، دکتر محمود، آیین دادرسی کیفری، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ ششم، سال 1380، ج2، ص 196.
[5]- همان، ج2، ص 190
[6]- این قانون در سال 1318 ه.ش، به قانون آئین دادرسی کیفری تغییر نام داد.
[7]- تبصره الحاقی به ماده 112 قانون آئین دادرسی کیفری اصلاحی 1335 ه.ش.
[8]- به موجب قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 27/8/1381، دادرس علی البدل جایگزین قاضی تحقیق شده است.
9آخوندی، دکتر محمود، جزوه آیین دادرسی کیفری 2، دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع)، نیمسال اول 82-81.

«منابع مورد استفاده»

  1. آخوندی، دکتر محمود، آئین دادرسی کیفری، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ پنجم، سال 1372 ه.ش.
  2. آشوری، دکتر محمد، آئین دادرسی کیفری، انتشارات سمت، تهران، چاپ سوم، سال 1376 ه.ش.
  3. احمدی، دکتر نعمت، آئین دادرسی مدنی، انتشارات اطلس، تهران، چاپ سوم، سال 1377 ه.ش.
  4. شمس، دکتر عبدالله، آئین دادرسی مدنی، انتشارات میزان، تهران، چاپ اول، سال 1381 ه.ش.
  5. شمس، دکتر عبدالله، جزوه آئین دادرسی مدنی، دوره دکتری حقوق خصوصی دانشگاه شهید بهشتی، نیمسال اول 79-1378 ه.ش.
  6. صدرزاده افشار، دکتر سیدمحسن، آئین دادرسی مدنی وبازرگانی، انتشارات جهاد دانشگاهی واحد علامه طباطبایی، چاپ ششم، سال 1380 ه-،ش.
  7. متین دفتری، دکتر احمد، آئین دادرسی مدنی و بازرگانی، انتشارات مجد، تهران، چاپ دوم، سال 1381 ه.ش.
  8. مهاجری، دکتر علی، شرح قانون آئین دادرسی مدنی، انتشارات گنج دانش، تهران، چاپ اول، 1380 ه.ش.
  9. واحدی، دکتر قدرت الله، بایسته های دادرسی مدنی، انتشارات میزان، تهران، چاپ دوم، سال 1380 ه.ش.

(قوانین، آئین نامه ها و لوایح مورد استفاده)

  1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
  2. قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 ه.ش.
  3. قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 1378 ه.ش.
  4. قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1373 ه.ش.
  5. قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1381 ه.ش.
  6. قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1358 ه.ش.
  7. قانون اصلاح موادی از قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1361 ه.ش.
  8. قانون اصول محاکمات جزائی، مصوب 1290 ه.ش.
  9. قانون اصلاح قانون آئین دادرسی کیفری مصوب 1335 ه.ش.
  10. قانون وکالت، مصوب 1315 ه.ش.
  11. قانون مطبوعات، مصوب 1364 ه.ش.
  12. قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری، مصوب 1376 ه.ش.
  13. قانون انتخاب وکیل توسط اصحاب دعوی مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام مصوب 1370 ه.ش.
  14. لایحه استقلال کانون وکلای دادگستری، مصوب 1333 ه.ش.
  15. لایحه اصلاح قسمتی از قانون اصول تشکیلات دادگستری و استخدام قضات مصوب 1333 کمیسون مشترک مجلس.
  16. لایحه قانون مطبوعات مصوب 1358 ه.ش.
  17. آئین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی مصوب 1378 ه.ش.
  18. آئین نامه اجرای قانون گزینش و استخدام قضات مصوب 1379 ه.ش.
  19. آئین نامه صدور جواز وکالت اتفاقی (موقت) مصوب 1378 ه.ش.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  +  40  =  45